کبریت

بعضی‏ها مثل کبریت میمونن. خودشون ارزش چندانی ندارن، ولی میتونن زندگیتو به آتیش بکشن !

جنایت

هنوز نفهمیدم «زیبایی» سلاح ِ سرده یا گرم !

یادآوری

آخ !


 « کلماط، وصیله‏هایی حستند که برای انتقال مفاحیم بوجود آمدند»

دیپلماسی موفق


بعد از لابی‏های طولانی با مادر گرامی، سهم من از خانه تکانی روز عید مشخص شد: "پاک کردن آینه قدی خونه!" همین و بس.
به این میگن دیپلماسی موفق.
از اون روز به بعد، هر روز پیامهای جدیدی گوشه آینه، منو یاد مسئولیتم میندازه. پیامها دیگه دارن جنبه طنز میگیرن.
متن عکس:
آقا میلاد مرسی که اینقدر مرا تمیز کردی، خسته نباشی. دوستدارت، آینه.

زرنگ بازی

 مکان: فست فود ِ بابی ساندز-دربند

موقعیت: نفر سوم در صف ده نفری



دیالوگ خطاب به صندوقدار: قربان بی زحمت سه تا «دول برگر» هم واسه ما بزنین.


توضیح 1: مورد سفارش، «دوبل» برگر بود.
توضیح 2: متاسفانه این ماجرا واقعی بود.
نتیجه اخلاقی: هیچوقت سعی نکن زودتر از اینکه نوبتت بشه به خواسته ات برسی.

ایهام

توی زندگی دو چیز برام خیلی گرون تموم شده.
1-خوش سلیقه بودن.
2-بد سلیقه بودن.

وجه اشتراک

دخترها و ماهی‏ها یک وجه اشتراک بزرگ دارن: جفتشون « پولکی » هستن.

مکالمه زیر باران

- حاجی این دختره چرا شبیه مردای حیظ منو نیگا میکنه!؟
- خب معلومه. چون تو داری عین زنای خراب راه میری !

جای تو خالی


مدتی طولانی با هم بودیم. همه جا، شب و روز. در شادی و غم. او همه اسرار زندگیم را می‏داند. همه چیز را به او گفته‏ام. گاهی هم حرفهایم را برایش نوشته‏ام. همه چیز.
اما امروز... هرچه میگردم، اثری از او نیست. جایش بدجوری خالیست. میخواهم دوباره با دستانم لمسش کنم. صورتم را بگذارم روی صورتش و آرام با او سخن بگویم.
امروز، اینجا نیست.کسی چه می داند! شاید به رازهای یک غریبه گوش میدهد و دستهای آن غریبه بدنش را لمس میکند.
ولی... من، به او برمیگردم! زودتر از آنکه او به من برگردد.
« دیشب، گوشی موبایلم را گم کردم »

شعار انقلابی، ورژن 88

اگر جلاد بی‏ایمان بخواهد خون ما ریزد ... من و یاران به هم سازیم و «شلوارش» براندازیم